96-مریضی و دکتر
جون مارو گرفتی آقا مارتیا . تابحال به یاد ندارم که شبا تا این حد از شدت استرس بی خواب بشم و هرلحظه حس کنم توی دلم دارن رخت و لباس میشورن و چنگ میزنن از روز اولی که به دنیا اومدی همه از سفیدی بدن و صورتت در تعجب بودن و میگفتن ماشالا بچتون چه قدر سفید و ناز و خوشگله . .....راستم میگفتن هم خیلی خوشگلی و هم سفید و ناز اما این روزایی که سرماخورده بودی و همش بیمارستان و دکتر بودیم متوجه شدیم که کم خونی داری و گلبول های قرمزت کمتر از انسان نرماله .....
مامان هم همین مشکل رو داره اما برای تو شدید تر از منه و جالب اینه که با اولین آزمایش خون توی بیمارستانت هم مشخص شد که وضعت بدتر شده به خاطر مریضی و کلا آروم بودنت به خاطر اینه که از نی نی های دیگه بی حالتری......
الهی بمیــــــــــــــــــــــــــــــــرم براااااات
همه ی اینا ریشه ژنتیکی داره......
نمیدونم چه خاکی باید توی سرم بریزم این روزا از شدت غم و غصه خواب ندارم .
ببخشید مامانیـــــــــــــا توروخدا برای من نه برای جوجوم دعـــــــــا کنین که به شدت محتاجیم
.: جوجه جان تا این لحظه ،
1 ماه و 5 روز و 0 ساعت و 13 دقیقه و 19 ثانیه سن دارد :.


96-مریضی و دکتر 
